منتخباتی از آثار حضرت بهآءاللّه

       لجنهء نشر آثار امری بلسان فارسی و عربی

               لانگنهاين - آلمان

              نشر اوّل _ ١٤١ بديع

 

  ص الف

                      بنام دوست يکتا

بندگان جمال اقدس ابهی و دست پروردگان حضرت عبدالبهآء را وليّ محبوب امراللّه

حضرت شوقی ربّانی بسال ٩٥ بديع مطابق ١٩٣٩ ميلادی بدريافت عنايتی عظيم مفتخر و

مخصّص فرمودند که عبارت بود از ترجمه مجموعه منتخبه از آثار مقدّسه حضرت

بهآءاللّه جلّ اسمه الأعلی بلسان انگليسی که تحت عنوان :

The Gleanings from the Writings of Baha’u’llah  

برای اوّلين بار توسّط محفل روحانی ملّی بهائيان امريکا منتشر گرديد.

اين صحيفه مکرّمه نه تنها بارها بانگليسی  تجديد طبع گرديد بلکه اساس ترجمه‌های

متعدّد بالسن مختلفه قرار گرفت که انتشارشان در عالم چون آب زندگی علّت هدايت

و سبب حيات گرديد.

امّا ياران ممتحن ايران که در مهد امراللّه يا در ممالک ديگر ساکن بودند با وجود

دسترسی بمنابع متعدّده آثار مبارکه بينهايت مشتاق که اين تأليف بی نظير را

بلسان اصلی که شرف نزول يافته داشته باشند و با تمعّن و تعمّق در آن آثار

منتخبه و مقابله با ترجمه‌های مختلفه کاملاً بدرک معانی لطيفه مستوره در آنها

موفّق شوند و در امر عرفان

 
ص ب

و موفّقيّت در ابلاغ کلمات و آيات خداوند عالميان به همگان بمراتب عاليه نائل

شوند و بهنگام غوص در اين بحر بی پايان بدون تلاش جان و روان به درّ و مرجان دست يابند .

اين لجنهء در جهت تحقّق آرزوی همه آن عزيزان از ساحت مقدّس معهد اعلی استدعا

نمود در صورت امکان متون اصليّه اين مجموعه نفيسه را عنايةً ارسال فرمايند

تا اقدام بتحرير و طبع و نشر آنها شود.

بيت العدل اعظم الهی تقاضای اين هيئت را پذيرفتند و طبق دستور آن مقام منيع

دايره مطالعه نصوص و الواح در مرکز جهانی بهائی اصل اين آثار مبارکه را متدرّجاً

به اين لجنهء ارسال داشتند که با دقّت خوشنويسی و مقابله آنها انجام پذيرفت و

جهت تسهيل مطالعه اين آثار مبارکه هر قطعه در حاشيه صفحات نمره گذاری شد .

عطف بتصريح معهد اعلی اين لجنهء در زيبائی و وقار و مرغوبيّت طبع و تجليد اين

سفر کريم دقّت بسيار معمول داشت تا جميع مشتاقان در سراسر عالم بتوانند بسهولت

به اين اثر نفيس که در کسوتی جميل عرضه شده دست يابند .

در مقابله اين سفر جليل با نسخه انگليسی آن به اين نکته بر ميخوريم که از قطعه

 ١٦١ببعد تفاوتی در شماره گذاری قطعات بوجود آمده است اين امر را دارالانشاء

مرکز جهانی بهائی در مرقومه مورّخه ٢٧ اکتوبر ١٩٨٣ خطاب به لجنه طبع و نشر

آثار مبارکه بزبانهای فارسی و عربی _ آلمان غربی چنين تشريح نموده‌اند :

"...  ترجمه اين قطعه تحت شماره ١٦١ از سطر ١٣ صفحه ٣٤٠ تا سطر دوم صفحه

 ٣٤١کتاب انگليسی ( ويلمت _  ١٩٧٦م ) بطبع رسيده است . چون اين قطعه خود مأخوذ

از لوح مستقل است شايسته است در طبع فارسی آن تحت شماره ١٦٢ طبع گردد و قطعات

بعد از آن تحت شماره های ١٦٣ تا ١٦٦ بطبع رسد . از طرف معهد اعلی مقرّر گشته

است که در طبع آينده نسخه انگليسی نيز اين تغيير مورد نظر قرار گيرد . "

 
ص ج

نکته مهمّ ديگر آنکه طبق اطّلاع دايره نصوص و الواح در مرکز جهانی بهائی متون

اصليّه قطعات ١٤٤ _ ١٠٣ _ ٦٢ _ ٥١ با وجود مساعی فراوان آن دايره هنوز پيدا

نشده است ، در مواضع مخصوص جهت اطّلاع دوستان بجای لوح مبارک اين عبارت چاپ شده است :

" نسخه اصل اين لوح مبارک هنوز پيدا نشده است . " البتّه هر موقع متون اصلی

اين چهار قسمت از ارض اقدس واصل شود برای تکميل اين صحيفه مکرّمه طيّ اوراق

جداگانه اقدام بطبع و نشر آنها خواهد شد .

در اين موقع که اين گنجينه بی نظير بحضور احبّای فارسی زبان عرضه ميشود اين

لجنهء اميد وطيد دارد که مطالعه مستمرّ اين آثار منتخبه الهيّه علّت ايجاد رغبت

بی پايان آن ياران در تدقيق و تمعّن در آيات مبارکه شود و بالنّتيجه سبب ابلاغ امر خدا بمشتاقان گردد .

اين لجنهء با تقديم مراتب خضوع و امتنان از اعتماد و عنايت معهد اعلی تشکّر

مينمايد که اين جمع ضعيف را به اجرای چنين امر نفيس مأمور فرمودند . همچنين

از دايره محترمه مطالعه نصوص و الواح مرکز جهانی بهائی که در تدوين اين سفر

کريم نهايت همکاری و مساعدت فرمودند و نيز از جميع همکاران و دوستان عزيز :

مؤسّسه محترمه مطبوعات امری آلمان ، خوشنويس مکرّم و ساير مسئولان چاپ

و انتشار صميمانه تقدير و تشکّر نموده و موفّقيّت آنان را از آستان الهی آرزو ميکند .

                        با تقديم تکبير و رجای توفيق

                        محفل روحانی ملّی بهائيان آلمان

                        لجنه نشر آثار امری بزبانهای فارسی و عربی _ آلمان غربی

                        لانگن هاين _ ١٤١ بديع

 قطعه شماره ٥٥ صفحه ٧٨ در کتاب مشخّص نشده در اين فايل اضافه شد

 
ص ١
- ص 9


ص 10

_ ١سبحانک اللّهم يا الهی کيف اذکرک بعد الّذی ايقنت بان السن

العارفين کلّت عن ذکرک و ثنائک و منعت طيور افئدة المشتاقين

عن الصّعود اِلی سمآءِ عزّک و عرفانک لو اقول يا الهی بانّک انت

عارف اشاهد بان مظاهر العرفان قد خلقت بامرک و لو اقول بانّک انت

حکيم اشاهد بان مطالع الحکمة قد ذوّتت بارادتک و ان قلت بانّک

انت الفرد اُلاحظ بانّ حقايق التّفريد قد بعثت بانشائک و ان قلت

 
ص ١١

انّک انت العليم اُشاهد بان جواهر العلم قد حقّقت بمشيّتک و ظهرت

بابداعک فسبحانک سبحانک من ان تشار بذکرٍ او توصف بثناءٍ او

باشارة لانّ کلّ ذلک لم يکن الّا وصف خلقک و بعث بامرک و اختراعک

و کلّما يذکرک الذّاکرون او يعرج الی هوآء عرفانک  العارفون

يرجعنّ الی النّقطة الّتی خضعت لسلطانک و سجدت لجمالک و ذوتت

بحرکةٍ من قلمک بل استغفرک يا الهی عن ذلک لانّ بذلک يثبت

النّسبة بين حقايق الموجودات و بين قلم امرک فسبحانک سبحانک من

ذکر نسبتهم اِلی ما ينسب اليک لان کلّ النّسبة مقطوعة عن شجرة

امرک و کلّ السّبل ممنوعة عن مظهر نفسک و مطلع جمالک فسبحانک

سبحانک من ان تذکر بذکر او توصف بوصف او تثنی بثنآءٍ و کلّما

امرت به عبادک من بدايع ذکرک و جواهر ثنائک هذا من فضلک عليهم

ليصعدن بذلک الی مقرّ الّذی خلق فی کينونيّاتهم من عرفان انفسهم

و انّک لم تزل کُنت مقدّساً عن وصف ما دونک و ذکر ما سواک و تکون

بمثل ما کنت فی ازل الآزال لا اله الّا انت المتعالی المقتدر المقدّس العليم .

  ...  - ٢اوّل الأمر عرفان اللّه و آخره هُو التّمسّک بما نزل من

سمآء مشيّته المهيمنة علی من فی السّموات و الأرضين ...

 
ص ١٢

  - ٣امريکه لم يزل و لا يزال مقصود نبيّين و غاية رجای مرسلين

بوده باراده مطلقه و مشيّت نافذه ظاهر شده  اوست موعودی که

جميع کتب الهی باو بشارت داده مع ذلک اهل ارض از او غافل و

محجوب مشاهده ميشوند بگو ای اوليای حق جهد نمائيد شايد بعرفانش

فائز گرديد و بما ينبغی عامل اينست امری که اگر يک قطره در سبيلش

کم شود صد هزار بحر مکافات آنرا مشاهده نمايد يعنی مالک شود بگو

ای دوستان اين شأن عظيم را از دست مدهيد و از اين مقام بلند

غافل مشويد عباد عالم بتصوّر موهوم چه مقدار جانها انفاق نموده و

مينمايند و شما الحمد للّه بمقصود فائزيد و بموعود رسيده‌ايد

باعانت حق جلّ جلاله اين مقام را حفظ نمائيد و بآنچه سبب و علّت

ارتفاع امر است تمسّک جوئيد انّه يأمرکم بالمعروف و بما يرتفع

به مقام الأنسان فی الامکان تعالی الرّحمن منزل هذا اللّوح البديع ...

   - ٤امروز روز فضل اعظم و فيض اکبر است بايد کلّ بکمال اتّحاد

و اتّفاق در ظلّ سدره عنايت الهی ساکن و مستريح باشند و تمسّک

نمايند بآنچه اليوم سبب عزّت  و ارتفاع است

 
ص ١٣

طوبی لقوم تحرّک علی ذکرهم قلمی الأعلی و نعيماً للّذين سترنا

اسمائهم حکمة من عندنا از حق بطلبيد تا جميع را مُؤيّد فرمايد

بر آنچه لدی العرش مقبولست  زود است بساط عالم جمع شود و بساط

ديگر گسترده گردد انّ ربّک لهو الحق علّام الغيوب .

  ...  - ٥امروز روزيست که بحر رحمت ظاهر است و آفتاب عنايت مشرق و

سحاب جود مرتفع بايد نفوس پژمرده را بنسائم محبّت و مودّت و

مياه مرحمت تازه و خرم نمود احبّای الهی در هر مجمع و محفلی که

جمع شوند بايد بقسمی خضوع و خشوع از هر يک  در تسبيح و تقديس

الهی ظاهر شود که ذرّات تراب آن محلّ شهادت دهند بخلوص آن جمع و

جذبه بيانات روحانيّه آن انفس زکيّه ذرّات آن تراب را اخذ نمايد

نه آنکه تراب بلسان حال ذکر نمايد انّا افضل منکم چه که در حمل

مشقّات فلّاحين صابرم و بکلّ ذی روح اعطای فيض فيّاض که در من

وديعه گذارده نموده و مينمايم مع همه اين مقامات عاليه و ظهورات

لاتحصی که جميع مايحتاج وجود از من ظاهر است باحدی فخر ننموده و

نمينمايم و بکمال خضوع در زير قدم کلّ ساکنم ...

    ... بايد کلّ با يکديگر برفق و مدارا و محبّت سلوک نمايند و

اگر نفسی از ادراک بعضی مراتب عاجز باشد يا نرسيده باشد بايد

بکمال لطف و شفقت با او تکلّم نمايند و او را

 
ص ١٤

متذکّر کنند من دون آنکه در خود فضلی و علوّی مشاهده نمايند

اصل اليوم اخذ از بحر فيوضاتست ديگر نبايد نظر بکوچک و بزرگی

ظروف باشد يکی کفّی اخذ نموده و ديگری کأسی و همچنين ديگری کوبی

و ديگری قدری امروز نظر کلّ بايد باموری باشد که سبب انتشار امر

اللّه گردد حق شاهد و گواه است که ضرّی از برای اين امر اليوم

اعظم از فساد و نزاع و جدال و کدورت و برودت ما بين احباب نبوده و

نيست اجتنبوا بقدرة اللّه و سلطانه ثمّ الّفوا بين القلوب باسمه

المُؤلّف العليم الحکيم  از حق جلّ جلاله بخواهيد که بلذّت

اعمال در سبيل او و خضوع و خشوع در حبّ او مرزوق شويد از خود

بگذريد و در سايرين نگريد منتهای جهد را در تربيت ناس مبذول

داريد امری از حق پوشيده نبوده و نيست اگر برضای حق حرکت نمايند

بفيوضات لا تتناهی فائز خواهند شد اينست کتاب مبين که از قلم امر

ربّ العالمين جاری و ظاهر شد تفکّروا فيما نزّل فيه و کونوا من العالمين ...

    - ٦جميع احزاب مختلفه ارض منتظر و چون آفتاب

حقيقت از  افق عالم طالع کلّ معرض الّا من شاء اللّه اگر اليوم

مقامات نفوس موقنه ذکر شود بيم آنست از فرط سرور بعضی هلاک شوند

نقطه بيان ميفرمايد  " نطفه يک ساله يوم ظهور او اقوی است از کلّ مَن

 
ص ١٥

فی البيان و همچنين ميفرمايد و قد کتبت جوهرة فی ذکره و هُو انّه

لا يشار باشارتی و لا بما نزل فی البيان اگر نفسی در بحور مستوره

در اين کلمه عليا تفکّر نمايد فی الجمله بر مقام اين امر اعظم

اقدس اعلی آگاه شود مقام ظهور که معلوم شد مقام طائفين معلوم و واضح

است لعمر اللّه نَفَسی که از نفسی در اين امر بر آيد معادله

نمينمايد باو کنوز ارض طوبی لمن فاز ويل للغافلين

    - ٧فی الحقيقه امروز روز مشاهده و اصغاست هم ندای الهی مرتفع

است و هم انوار وجه از افق ظهور مشرق و لائح بايد جميع آنچه

شنيده شد محو نمود و بعدل و انصاف در آيات و بيّنات و ظهورات

ناظر شد امروز عظيم است چه که در جميع کتب بيوم اللّه معروف

جميع انبيا و اصفيا طالب لقای اين يوم بديع بوده‌اند و همچنين

احزاب مختلفه ارض و چون آفتاب ظهور از سمآء مشيّت الهی اشراق

نمود کلّ منصعق و مدهوش مشاهده گشتند الّا من شاء اللّه يا

ايّها الذّاکر حجاب اکبر بشر را از مشاهده منع نمود و از شنيدن ندا

باز داشت انشاء اللّه آفاق بنور اتّفاق منوّر شود و در جبين جميع

من علی الأرض نقش خاتم الملک للّه منطبع گردد ...

 
ص ١٦

 ...  - ٨تاللّه الحق تلک ايّام فيها امتحن اللّه کلّ النبيّين و

المرسلين ثمّ الّذين هم کانوا خلف سرادق العصمة و فسطاط العظمة و

خباء العزّة و کيف هؤ لاء المشرکين ...

    - ٩يا حسين بعضی از احزاب ارض منتظر ظهور حسينی بودند چه که از

قبل اصفيای حق جلّ جلاله عباد را بشارت داده‌اند بظهور آن حضرت

بعد از قائم و همچنين اخبار فرمودند که در حين ظهور آن مطلع

فيوضات الهی جميع انبياء و مرسلين حتّی قائم در ظلّ علم مبارک

آن حضرت جمع ميشوند چون وقت رسيد و عالم بانوار وجه منوّر گشت

کلّ اعراض نمودند مگر نفوسی که اصنام ظنون و هوی را بقوّت مالک

اسمآء شکستند و قصد مدينه ايقان نمودند امروز رحيق مختوم باسم

قيّوم ظاهر و جاری خذ کأساً منه ثمّ اشرب بهذا الأسم المُبارک المحمود ...

    - ١٠ميقات امم منقضی شد و وعده‌های الهی که در کتب مقدّسه

مذکور است جميع ظاهر گشت و شريعة اللّه از صهيون جاری و اراضی و

جبال اورشليم بتجلّيات انوار ربّ مزيّن  طوبی لمن تفکّر فيما

نزّل فی کتب اللّه المهيمن القيّوم   ای دوستان الهی تفکّر

نمائيد و بآذان واعيه اصغای

 
ص ١٧

کلمة اللّه کنيد تا از فضل و رحمت او از زلال استقامت بياشاميد

و بر امراللّه مثل جبل راسخ و ثابت باشيد   در کتاب اشعيا

ميفرمايد : " ادخل الی الصّخرة و اختبئ فی التّراب من امام هيبة

الرّبّ و من بهاء عظمته . " اگر نفسی در همين آيه تفکّر نمايد بر

عظمت امر و جلالت قدر يوم اللّه مطّلع ميشود و در آخر آيه

مذکوره ميفرمايد " و يسمو الرّبّ وحده فی ذلک اليوم " امروز روزی

است که ذکرش در کلّ کتب از قلم امر ثبت گشته  مامن آية الّا و قد

تنادی بهذا الاسم و ما من کتاب الّا و يشهد بهذا الذّکر المبين لو

نذکر ما نزّل فی الکتب و الصّحف فی ذکر هذا الظّهور ليصير هذا

اللّوح ذا حجم عظيم بايد اليوم کلّ بعنايات الهيّه مطمئن باشند

و بکمال حکمت در تبليغ امر جهد نمايند تا جميع بانوار فجر معانی منوّر شوند ...

 
ص ١٨

   - ١١حبّذا هذَا الْيَوْمُ الَّذی فيه تَضَوّعَت نَفحاتُ الرّحمن

فی الإِمکانِ حَبَّذا هذَا الْيَوْمُ المُبارکُ الّذی لا تُعادلُه

القرونُ وَ الأَعصار حَبَّذا هذَا الْيَوْمُ اذ تَوَجَّه وَجْهُ

القِدَمِ اِلی مَقامه اِذاً نادَتِ الأَشيآء وَ عَن وَرائها

المَلأ الأعلی يا کَرمِل انزلی بما اقبَل اليکِ وَجهُ اللّهِ

مالک مَلکُوتِ الأسمآءِ وَ فاطِر السَّماء اِذاً اخذهَا اهْتِزاز

السُّرُور وَ نادَت باعلی النِّداءِ نفسی لاقبالِکَ الفِداء وَ

لعنايتکَ الفِداء و لِتَوَجُّهِکَ الفِداء قَد اَهلکنی يا مَطْلَع

الحيوة فراقکَ وَ احرقنی هجرک لکَ الحَمد بما اَسْمَعْتَنی ندائکَ

وَ شرّفتنی بقُدومکَ و اَحيَيتنی مِنْ نفحات اَيّامکَ وَ صَرير

قلمکَ الَّذی جَعَلْتَه صوراً بينَ عبادک فَلَمّا جآء أَمرک

المُبرم نَفَخْتَ فيه اِذاً قامتِ القيمة الکُبری وَ ظَهَرت

الأسرار المکنُونة فی خَزائن مالِک الاَشيآء فَلَمّا بَلَغ

ندائها اِلی ذاکَ المقامِ الأَعلی قُلنا يا کَرمِل احْمِدی

رَبَّکِ قَد کنتِ محترقة بِنارِ الفِراق اذاً ماج بَحرُ الوصال امامَ

وَجهِک بذلکَ قرّت عينک وَ عَينُ الوُجود و ابتَسَم ثغر الغَيب و

الشُّهُود طُوبی لَکِ بما جَعَلکِ اللّه فی هذا اليَوم مَقرَّ

عَرشه وَ مَطْلع آياتِه وَ مَشرِق بيّناته طوبی لعَبْد طاف حَولکِ

وَ ذَکَرَ ظهورک وَ بُرُوزکِ وَ ما فزت بِه من فَضلِ اللّه رَبّک

خُذی کأَس البَقاء باسمِ رَبّک الأبهی ثُمَّ اشکريه بما بَدَّل

حزنکِ بالسُّرُور وَ همّکِ بِالفرح الأکبَر رحمةً مِن عندِه

 
ص ١٩

انّه يُحبُّ المقام الّذيِ اسْتَقَرّ فيه عَرشه وَ تَشَرّفَ

بقُدُومه وَ فازَ بلقائه و فيهِ ارْتفع ندائه وَ صَعَدت

زَفَراتُه   يا کَرمِل بَشّری صَهْيُون قُولی اَتَی المکْنونُ

بسلطان غَلَبَ العالمَ و بنور ساطعٍ به اشرقت الأَرض وَ مَنْ

عَليها اِيّاک اَنْ تکُونی مُتَوَقِّفَةً فی مقامِک اسرَعی ثمَّ

طوفی مدينَة اللّهِ الَّتی نُزِّلَت مِنَ السّمآء و کَعبَة

اللّهِ الّتی کانَتْ مَطاف المقرّبين وَ المخلصين و الملائکةِ

العاليْن وَ احبُّ اَنْ اُبَشّرَ کلّ بُقعةٍ مِن بقاع الأَرض وَ

کلّ مَدينَةٍ مِن مَدائنها بِهذا الظُهور الَّذی بِه انجذبَ

فؤاد الطّور وَ نادَتِ السّدرَة المُلک وَ الملکوتُ للّه رَبّ

الأرباب هذا يَوْم فيه بُشّر البَحر وَ البَرّ و اخبرَ بما يَظهَر

مِن بَعد مِنْ عنايات اللّه المکنونةِ المَستُورة عَن العُقول و

الأَبصار سَوف تجری سَفينة اللّه عَليک و يظهر اَهلُ البهآء

الّذين ذَکَرَهم فی کتاب الأسمآء تبارکَ مَولی الوَری الّذی

بذکره انجذبت الذّرات وَ نَطقَ لسان العَظَمَة بما کان مکنوناً

فی علمه و مخزوناً فی کَنزِ قدرته انّهُ هُو المهَيمنُ علی من

فی الأَرض وَ السّمآء باسمِه المقتدر العَزيزِ المَنيع .

   - ١٢ان ارتقبوا يا قوم ايّام العدل و انّها قد اتت بالحق ايّاکم

ان تحتجبوا منها و تکوننّ من الغافلين ...

 
ص ٢٠

  - ١٣ناظر بايّام قبل شويد که چقدر مردم از اعالی و ادانی که

هميشه منتظر ظهورات احديّه در هياکل قدسيّه بوده‌اند بقسمی که

در جميع اوقات و اوان مترصّد و منتظر بودند و دعاها و تضرّعها

مينمودند که شايد نسيم رحمت الهيّه بوزيدن آيد و جمال موعود

از سرادق غيب بعرصه ظهور قدم گذارد و چون ابواب عنايت مفتوح

ميگرديد و غمام مکرمت مرتفع و شمس غيب از افق قدرت ظاهر ميشد

جميع تکذيب مينمودند و از لقای او که عين لقاء اللّه است احتراز ميجستند ...

   تأمّل فرمائيد که سبب اين افعال چه بود که باين قسم با طلعات

جمال ذی الجلال سلوک مينمودند و هر چه که در آن ازمنه سبب اعراض

و اغماض آن عباد بود حال هم سبب اغفال اين عباد شده و اگر بگوئيم

حجج الهيّه کامل و تمام نبود لهذا سبب اعتراض عباد شد اين

کفريست صراح لأجل آنکه اين بغايت از فيض فيّاض دور است و از

رحمت منبسطه بعيد که نفسی را از ميان جميع عباد برگزيند برای

هدايت خلق خود و باو حجّت کافيه وافيه عطا نفرمايد و معذلک خلق

را از عدم اقبال باو معذّب فرمايد بلکه لم يزل جود سلطان وجود بر

همه ممکنات بظهور مظاهر نفس خود احاطه فرموده و آنی نيست که فيض

او منقطع شود و يا آنکه امطار رحمت از غمام عنايت او ممنوع گردد

پس نيست اين امورات محدثه مگر از انفس محدوده که در وادی کبر

 
ص ٢١

و غرور حرکت مينمايند و در صحراهای بُعد سير مينمايند و بظنونات

خود و هر چه از علمای خود شنيده‌اند همان را تأسّی مينمايند

لهذا غير از اعراض امری ندارند و جز اغماض حاصلی نخواهند و اين

معلوم است نزد هر ذی بصری که اگر اين عباد در ظهور هر يک از مظاهر

شمس حقيقت چشم و گوش و قلب را از آنچه ديده و شنيده و ادراک نموده

پاک و مقدّس مينمودند البتّه از جمال الهی محروم نمی ماندند و از

حرم قرب و وصال مطالع قدسيّه ممنوع نمی گشتند و چون در هر زمان

حجّت را بمعرفت خود که از علمای خود شنيده بودند ميزان مينمودند

و بعقول ضعيفه آنها موافق نمی آمد لهذا از اينگونه امور غير

مرضيّه از ايشان در عالم ظهور بظهور ميآمد ...

   نوبت بموسی رسيد و آن حضرت بعصای امر و بيضای معرفت از فاران

محبّت الهيّه با ثعبان قدرت و شوکت صمدانيّه از سينای نور بعرصه

ظهور ظاهر شد و جميع من فی الملک را بملکوت بقا و اثمار شجره

وفا دعوت نمود و شنيده شد که فرعون و ملأ او چه اعتراضها نمودند

و چه مقدار احجار ظنونات از انفس مشرکه بر آن شجره طيّبه وارد

آمد تا بحدّی که فرعون و ملأ او همّت گماشتند که آن نار سدره

ربّانيّه را از ماء تکذيب و اعراض افسرده و مخمود نمايند و

غافل از اينکه نار حکمت الهيّه از آب عنصری افسرده نشود و سراج

قدرت ربّانيه از بادهای مخالف خاموشی نپذيرد بلکه در اين مقام

ماء سبب اشتعال شود و باد علّت حفظ لو انتم بالبصر الحديد تنظرون

و فی رضی اللّه تسلکون ...

 
ص ٢٢

چون ايّام موسی گذشت و انوار عيسی از فجر روح عالم را احاطه نمود

جميع يهود اعتراض نمودند که آن نفس که در توراة موعود است بايد

مروّج و مکمّل شرايع توراة باشد و اين جوان ناصری که خود را مسيح

اللّه مينامد حکم طلاق و سبت را که از حکمهای اعظم موسی است نسخ

نموده و ديگر آنکه علائم ظهور هنوز ظاهر نشده چنانچه يهود هنوز

منتظر آن ظهورند که در توراة مذکور است چه قدر از مظاهر قدس

احديّه و مطالع نور ازليّه که بعد از موسی در ابداع ظاهر شده و

هنوز يهود بحجبات نفسيّه شيطانيّه و ظنونات افکيّه نفسانيّه

محتجب بوده و هستند و منتظرند که هيکل مجعول با علامات مذکوره که

خود ادراک نموده‌اند کی ظاهر خواهد شد کذلک اخذهم اللّه بذنبهم و

اخذ عنهم روح الايمان و عذّبهم بنار کانت فی هاوية الجحيم موقودا

و اين نبود مگر از عدم عرفان يهود عبارات مسطوره در توراة را که

در علائم ظهور بعد نوشته شده چون بحقيقت آن پی نبردند و بظاهر هم

چنين امور ظاهر نشد لهذا از جمال عيسوی محروم شدند و بلقاء اللّه

فائز نگشتند " و کانوا من المنتظرين " و لم يزل و لا يزال جميع

امم بهمين جعليّات افکار نالايقه تمسّک جسته و از عيونهای لطيفه

رقيقه جاريه خود را بی بهره و بی نصيب نمودند ...

    بر اولی العلم معلوم و واضح بوده که چون نار محبّت عيسوی حجبات

حدود يهود را سوخت و حکم آن حضرت فی الجمله بر حسب ظاهر جريان يافت

روزی آن جمال غيبی ببعضی از اصحاب روحانی ذکر فراق فرمودند و نار

اشتياق افروختند و فرمودند که من ميروم و بعد ميآيم

 
ص ٢٣

و در مقام ديگر فرمودند من ميروم و ميآيد ديگری تا بگويد آنچه من

نگفته‌ام و تمام نمايد آنچه را که گفته‌ام و اين دو عبارت فی

الحقيقه يکی است لو انتم فی مظاهر التّوحيد بعين اللّه تشهدون و

اگر بديده بصيرت معنوی مشاهده شود فی الحقيقه در عهد خاتم هم

کتاب عيسی و امر او ثابت شد در مقام اسم که خود حضرت فرمود منم

عيسی و آثار و اخبار و کتاب عيسی را هم تصديق فرمود که من عند

اللّه بوده در اين مقام نه در خودشان فرقی مشهود و نه در کتابشان

غيريّتی ملحوظ زيرا که  هر دو قائم بامر اللّه بودند و هم ناطق

بذکر اللّه و کتاب هر دو هم مشعر بر اوامر اللّه بود از اين جهت

است که خود عيسی فرمود " من ميروم و مراجعت ميکنم " بمثل شمس که

اگر شمس اليوم بگويد من شمس يوم قبلم صادق است و اگر بگويد در حدود

يومی که غير آنم صادق است و همچنين در ايّام ملاحظه نمائيد که

اگر گفته شود که کلّ يک شیءاند صحيح و صادق است و اگر گفته شود

که بحدود اسمی و رسمی غير همند آنهم صادق است چنانچه می‌بينی با

اينکه يک شیءاند با وجود اين در هر کدام اسمی ديگر و خواصّی

ديگر و رسمی ديگر ملحوظ ميشود که در غير آن نميشود و بهمين بيان

و قاعده مقامات تفصيل و فرق و اتّحاد مظاهر قدسی را ادراک

فرمائيد تا تلويحات کلمات آن مُبْدِع اسماء و صفات را در مقامات

جمع و فرق عارف شوی و واقف گردی و جواب مسأله خود را در موسوم

نمودن آن جمال ازلی در هر مقام خود را باسمی و رسمی بتمامه بيابی ...

    چون غيب ازلی و ساذج هويّه شمس محمّدی را از افق علم و

معانی مشرق فرمود از جمله اعتراضات علمای يهود آن بود که بعد

از موسی نبی مبعوث نشود بلی طلعتی در کتاب مذکور است

 
ص ٢٤

که بايد ظاهر شود و ترويج ملّت و مذهب او را نمايد تا شريعه

شريعت مذکوره در توراة همه ارض را احاطه نمايد اينست که از لسان

آن ماندگان وادی بُعد و ضلالت سلطان احديّت ميفرمايد " و

قالت اليهود يد اللّه مغلولة غلّت ايديهم و لعنوا بما قالوا بل

يداه مبسوطتان " )١(  ترجمه آن اينست که گفتند يهودان دست خدا بسته

شده بسته باد دستهای خود ايشان و ملعون شدند بانچه افترا بستند

بلکه دستهای قدرت الهی هميشه باز و مهيمن است " يد اللّه

فوق ايديهم " (٢) اگر چه شرح نزول اين آيه را علمای تفسير مختلف ذکر

نموده‌اند ولکن بر مقصود ناظر شويد که ميفرمايد نه چنين است يهود

خيال نمودند که سلطان حقيقی طلعت موسوی را خلق نمود و خلعت

پيغمبری بخشيد و ديگر دستهايش مغلول و بسته شد و قادر نيست بر

ارسال رسولی بعد از موسی ملتفت اين قول بی معنی شويد که چقدر

از شريعه علم و دانش دور است و اليوم جميع اين مردم بامثال اين

مزخرفات مشغولند و هزار سال بيش ميگذرد که اين آيه را تلاوت

مينمايند و بر يهود من حيث لا يشعر اعتراض مينمايند و ملتفت

نشدند و ادراک ننمودند باينکه خود سرّاً و جهراً ميگويند آنچه

را که يهود بآن معتقدند چنانچه شنيده‌ايد که ميگويند جميع

ظهورات منتهی شده و ابواب رحمت الهی مسدود گشته ديگر از مشارق

قدس معنوی شمسی طالع نميشود و از بحر قدم صمدانی امواجی ظاهر

نگردد و از خيام غيب ربّانی هيکلی مشهود نيايد اينست ادراک اين

همج رعاع فيض کليّه و رحمت منبسطه که بهيچ عقلی و ادراکی انقطاع

آن جائز نيست جائز دانسته و از اطراف و

________________________________

)١( - سورة المائدة - آيه ۶۴    )٢ (- سورة الفتح - آيه ۱۰


ص ٢٥

جوانب کمر ظلم بسته و همّت گماشته‌اند که نار سدره را بماء ملح

ظنون مخمود نمايند و غافل از اينکه زجاج قدرت سراج احديّه را در

حصن حفظ خود محفوظ ميدارد ...

    چنانچه سلطنت حضرت رسول حال در ميان ناس ظاهر و هويداست و در

اوّل امر آن حضرت آن بود که شنيديد چه مقدار اهل کفر و ضلال که

علمای آن عصر و اصحاب ايشان باشند بر آن جوهر فطرت و ساذج طينت

وارد آوردند چه مقدار خاشاکها و خارها که بر محلّ عبور آن حضرت

ميريختند و اين معلوم است که آن اشخاص بظنون خبيثه شيطانيّهء خود

اذيّت به آن هيکل ازلی را سبب رستگاری خود ميدانستند زيرا که

جميع علمای عصر مثل عبد اللّه اُبَی و ابو عامر راهب و کعب بن

اشرف و نضر بن حارث جميع آن حضرت را تکذيب نمودند و نسبت بجنون

و افترا دادند و نسبتهائی که " نعوذ باللّه من ان يجری به المداد

او يتحرّک عليه القلم او يحمله الألواح " بلی اين نسبتها بود که

سبب ايذای مردم نسبت به آن حضرت شد و اين معلوم و واضح است که

علمای وقت اگر کسی را رد و طرد نمايند و از اهل ايمان ندانند چه

بر سر آن نفس ميايد چنانچه بر سر اين بنده آمد و ديده شد اينست

که آن حضرت فرمود " ما اوذی نبيّ بمثل ما اوذيت  " و در فرقان

نسبتها که دادند و اذيّتها که به آن حضرت نمودند همه مذکور است

" فارجعوا اليه لعلّکم بمواقع الأمر تطّلعون " حتّی قسمی بر آن

حضرت سخت شد که احدی با آن حضرت و اصحاب او چندی معاشرت نمينمود

و هر نفسی که خدمت آن حضرت ميرسيد کمال اذيّت را باو

 
ص ٢٦

وارد مينمودند ...

     حال امروز مشاهده نما که چقدر از سلاطين باسم آن حضرت

تعظيم مينمايند و چه قدر از بلاد و اهل آن که در ظلّ او

ساکنند و به نسبت بآن حضرت افتخار دارند چنانچه بر منابر و

گلدسته‌ها اين اسم مبارک را بکمال تعظيم و تکريم ذکر مينمايند و

سلاطينی هم که در ظلّ آن حضرت داخل نشده‌اند و قميص کفر را تجديد

ننموده‌اند ايشانهم ببزرگی و عظمت آن شمس عنايت مقرّ و معترفند

اينست سلطنت ظاهره که مشاهده ميکنی و اين لابدّ است از برای جميع

انبياء که يا در حيات و يا بعد از عروج ايشان بموطن حقيقی ظاهر و ثابت ميشود ...

    و اين معلوم است که تغييرات و تبديلات که در هر ظهور واقع

ميشود همان غمامی است تيره که حايل ميشود بصر عرفان عباد را از

معرفت آن شمس الهی که از مشرق هويّه اشراق فرموده زيرا که سالها

عباد بر تقليد آباء و اجداد باقی هستند و بآداب و طريقی که در آن

شريعت مقرّر شده تربيت يافته‌اند يکمرتبه بشنوند و يا ملاحظه نمايند

شخصی که در ميان ايشان بوده و در جميع حدودات بشريّه با ايشان يکسان

است و مع ذلک جميع آن حدودات شرعيّه که در قرنهای متواتره بآن تربيت

يافته‌اند و مخالف و منکر آن را کافر و فاسق و فاجر دانسته‌اند همه را

از ميان بردارد البتّه اين امور حجاب و غمام است از برای آنهائيکه

قلوبشان از سلسبيل انقطاع نچشيده و از کوثر معرفت نياشاميده و بمجرّد

استماع اين امور چنان محتجب از ادراک آن شمس ميمانند

 
ص ٢٧

که ديگر بی سؤال و جواب حکم بر کفرش ميکنند و فتوی بر قتلش

ميدهند چنانچه ديده‌اند و شنيده‌اند از قرون اولی و اين زمان نيز

ملاحظه شد پس بايد جهدی نمود تا باعانت غيبی از اين حجبات

ظلمانی و غمام امتحانات ربّانی از مشاهده آن جمال نورانی ممنوع

نشويم و او را بنفس او بشناسيم ...

    - ١٤بِسْمِهِ المُجَلّی عَلی مَنْ فِی الأِمکانِ

يا قَلَمَ الأعْلی قَدْ اَتی رَبيعُ البَيانِ بِما تَقَرَّبَ

عيْدُ الرَّحْمنِ قُمْ بَيْنَ المَلَأِ الأِنشاءِ بِالذِّکرِ و

اَلثَّناء عَلی شَأنٍ يُجَدَّدُ بِه قَميْصُ الأِمکانِ وَ لا

تَکُنْ مِنَ الصّامِتْينَ قَدْ طَلَعَ نَيِّرُ الأِبتِهاج مِنْ

اُفُقِ سَمآءِ اسْمِنَا البَهّاج بِما تَزَيَّنَ مَلکُوتُ

الأَسماء بِاسمِ رَبِّکَ فاطِرِ السَّمآءِ قُمْ بَيْنَ الاُمَمِ

بهذَا الاِسمِ الاَعظَمِ وَ لا تَکُنْ مِنَ الصّابِريْنَ  اِنّا

نَريکَ مُتَوَقِّفاً عَليَ اللَّوْح هَلْ اَخَذَتکَ الحَيْرَةُ

مِنْ اَنوارِ الجَمالِ وَ الاَحزانُ بِما سَمِعتَ مَقالاتِ

اَهلِ الضَّلالِ اِيّاکَ اَنْ يَمنَعکَ شیءٌ عَن ذِکرِ هذا

اليَومِ الّذی فُکَّ رَحيقُ الوِصالِ بِاِصْبَعِ القُدرَةِ وَ

الجَلالِ وَ دُعِيَ مَنْ فِی السَّمواتِ وَ الأَرَضينَ وَ اْختَرتَ

الأِصطِبارَ بَعْدَ الَّذی وَجَدْتَ نَفَحاتِ اَيّامِ اللّهِ

اَمْ کُنتَ مِن المحتجِبينَ  يا مالِکَ اَلأَسمآءِ و فاطِرَ

السَّمآءِ لَسْتُ مُحتَجِبَاً مِنْ شئوناتِ يَومِکَ الَّذی

اَصْبَحَ مِصباحَ الهُدی بَينَ الوَری و آيَةَ القِدَمِ لِمَنْ

فيِ العالَمِ لَو کُنتُ صامِتاً هذا مِنْ حُجُباتِ خَلقِکَ وَ

بَريَّتِکَ وَ لو کُنْتُ ساکِناً اِنَّهُ مِن سُبُحاتِ اَهلِ

 
ص
٢٨

مَمْلَکَتِکَ تَعْلَمُ ما عِنْدی وَ لا اَعْلَمُ ما عِندَکَ اِنّکَ

اَنْتَ العَليمُ الخَبيرُ  بِاسمِکَ المُهَيمنِ عَليَ الأَسمآءِ

لَو جائَنی اَمرُکَ المُبرَمُ الأَعلی لَأَحْيَيْتُ مَنْ عَليَ

الأَرضِ بِالکَلِمَةِ العُليا الَّتی سَمِعتُها مِن لسانِ قُدرتکَ

فی مَلَکُوتِ عِزِّکَ وَ بَشَّرتُهُم بِالمَنظَرِ الأَبهی مَقامِ

الَّذی فيه ظَهَر المَکنُونُ بِاسمِکَ الَظاهر المُهَيمنِ القَيُّومِ

يا قَلَمُ هَلْ تَرَی اليَومَ غَيريْ اَيْنَ الأَشياءُ وَ ظُهُوراتُها

وَ اَيْنَ الأَسماءُ وَ مَلکوتها و البواطِن وَ اَسرارُها وَ

الظَّواهِرُ وَ آثارُها قَدْ اَخذ الفَناءُ مَن فِی الأِنشاءِ وَ

هذا وَجْهِيَ الباقِی المُشرِقُ المُنيرُ هذا يَومٌ لا يُری

فيهِ اِلّا الأَنوارُ الَّتی اَشْرَقَتْ و لاحَتْ مِنْ اُفُقِ

وَجهِ رَبِّکَ العَزيزِ الکَريمِ  قَد قَبَضنَا الأَرواحَ بِسُلطانِ

القُدرَةِ وَ الأِقتِدارِ وَ شَرَعنا فی خَلقٍ بَديعٍ فَضْلاً مِن

عِندِنا وَ اَنَا الفَضّالُ القَديمُ هذا يَوْمٌ فيهِ يَقُولُ

اللّاهُوتُ طُوبی لَکَ يا ناسُوتُ بما جُعِلْتَ مَوْطِئَ قَدَمِ

اللّهِ وَ مَقَرَّ عَرشِهِ العَظيمِ وَ يَقُولُ الجَبَرُوتُ نَفْسی

لَکَ الفِداءُ بِمَا اسْتَقرَّ عَلَيکَ مَحْبُوبُ الرَّحمنِ الَّذی

بِه وُعِدَ ما کانَ وَ ما يَکُونُ هذا يَومٌ فيهِ استَعْطَر کُلُّ

عِطرٍ مِن عِطرِ قَمْيصِ الَّذی تَضَوَّعَ عَرْفُهُ بَينَ العالَمْينَ

هذا يَومٌ فيهِ فاضَ بَحرُ الحَيَوانِ مِنْ فَمِ مَشِيَّةِ الرَّحمنِ

هلمّوا وَ تعالُوا يا مَلَأَ الأَعلی بِالأَرواحِ وَ القُلُوبِ قُلْ

هذا مَطْلَعُ الغَيْبِ المَکنُونِ لَو أَنْتُمْ مِن العارِفينَ وَ هذا

مَظْهَرُ الکَنْزِ المَخزُونِ اِنْ أَنْتُمْ مِنَ القاصِديْنَ وَ هذا

محبُوبُ ما کانَ وَ ما يکُونُ لَو اَنتُم مِنَ المُقبِلْينَ يا قَلمُ

اِنّا نُصَدِّقکَ فيمَا اعتَذَرتَ به فی الصَّمْتِ ما تَقُولُ فی

اَلحَيْرةِ الَّتی نَريکَ فيها يَقُولُ اِنَّها مِنْ سُکرِ خَمرِ

لِقائِکَ يا مَحبُوبَ العالَمينَ قُمْ بَشِّرِ الأِمکانَ بما تَوَجَّه

الرَّحمنُ اِلی الرِّضْوانِ ثُمَّ اهْدِ النّاسَ اِليَ الجَنَّةِ

الَّتی جَعَلَهَا اللّهُ عَرشَ الجِنانِ اِنّا جَعَلناکَ الصُّورَ

 
ص ٢٩

الأَعظَم لِحيوةِ العالَمينَ قُلْ تِلکَ جَنَّةٌ رُقِمَ عَلی اَوْراقِ

ما غُرِسَ فيها مِنْ رَحيقِ البَيانِ قَدْ ظَهَرَ المَکنُونُ بِقُدرَةٍ

وَ سُلطانٍ اِنَّها لَجَنَّةٌ تَسْمَعُ مِنْ حَفيفِ اَشجارِها يا مَلَأَ

الأَرضِ وَ الْسَّمآءِ قَد ظَهَر ما لا ظَهَرَ مِنْ قَبْلُ وَ اَتی مَنْ

کانَ غَيْباً مَستُوراً فی اَزَلِ الآزالِ وَ مِنْ هَزيزِ ارياحِها قَدْ

اَتَی المالِکُ و المُلکُ للّه وَ مِنْ خريرِ مائها قَد قَرَّتِ الْعيُونُ

بِما کَشَفَ الغَيبُ المکنوُنُ عَنْ وَجهِ الجَمالِ سِترَ اْلجَلالِ وَ

نادَتْ فيهَا الحُوريّاتُ مِن اَعْلَی الغُرَفاتِ اَنِ ابشِرُوا يا

اَهْلَ الجِنانِ بما تَدُقُّ انامِلُ القِدَمِ النّاقُوسَ الاَعظَمَ فی

قُطبِ الَسّمآءِ بِاسمِ الأبهی وَ اَدارَتْ ايادی اَلعَطاءِ کوثَرَ

البَقاءِ تَقَرَّبُوا ثُمَّ اْشرَبُوا هَنيئاً لَکُم يا مَطالِعَ الشَّوقِ

وَ مَشارِقَ الأِشتِياقِ اِذاً طَلَعَ مَطْلَعُ الأَسمآءِ مِن سُرادِقِ

الکِبْرِياءِ مُنادياً بَيْنَ الأَرْضِ وَ اَلسّمآءِ يا اَهْلَ

الرِّضْوانِ دَعُوا کؤوسَ الجِنانِ وَ ما فِيهنَّ مِنْ کَوثَرِ الحَيَوانِ

لِأنَّ اهَلَ البهاءِ دَخَلوا جَنَّة اللِّقاءِ وَ شَرِبوا رَحيقَ

الوِصالِ مِنْ کأسِ جَمالِ رَبِّهمُ الغَنِيِّ المُتَعالِ يا قَلَمُ

دَعْ ذِکرَ الأِنشآءِ وَ تَوَجّهْ اِلی وَجْهِ رَبّکَ مالِکِ الأَسمآءِ

ثُمَّ زَيِّنِ الْعالَم بِطِرازِ اَلطافِ رَبِّکَ سُلطانِ القِدَمِ

لِأَنّا نَجِدُ عَرْفَ يَوْمٍ فيْهِ تَجَلَّی المقْصُودُ عَلی مَمالِکِ

الغَيْبِ وَ الشُّهُودِ بِاسمائِه الحُسنی وَ شُموسِ اَلْطافِه

الَّتی مَا اطَّلَعَ بها اِلّا نفسهُ المُهَيمِنَةُ عَلی مَنْ فِی

الأِبداعِ لاَ تَنظُرِ الخَلْقَ اِلّا بعَينِ الرّأفَةِ وَ الوِدادِ

لِأَنَّ رحمَتَنا سَبَقَتِ الأَشياءَ وَ اَحاطَ فَضْلُنا الأرَضيْنَ وَ

السَّمواتِ وَ هذا يَوْمٌ فيهِ يُسقِی الْمُخلِصُونَ کَوثَرَ الِلّقاءِ وَ

الْمُقَرَّبُونَ سَلسَبيلَ القُربِ وَ الْبَقاءِ وَ المُوَحِّدُونَ خَمْرَ

الوِصالِ فی هذَا المَآلِ الَّذی فيهِ يَنطِقُ لِسانُ العَظَمَةِ و

الأِجْلالِ المُلکُ لِنَفسی وَ اَنا المالِکُ بِالأِستِحقاقِ اِجْتَذِبِ

 
ص ٣٠

القُلُوبَ بنداءِ المَحبُوبِ قُلْ هذا لَحْنُ اللّهِ اِنْ اَنتُم تَسمَعُونَ

وَ هذا مَطْلَعُ وَحيِ اللّهِ لو انتُم تَعرِفُونَ وَ هذا مَشرِقُ اَمرِ

اللّهِ لَو اَنتُم تُوقِنُونَ وَ هذا مَبدَءُ حُکمِ اللّهِ لَو انتُم

تُنصِفُونَ هذا لَهُوَ السِّرُّ الظّاهِرُ المَستُور لو اَنتُم تَنظُرُونَ

قُلْ يا مَلأَ الأِنشآءِ دَعوْا ما عِنْدَ کُمْ بِاسمی المُهَيمِنِ عَلی

الأَسمآءِ وَ تَغَمَّسُوا فی هذَا البَحرِ الَّذی فيهِ سُتِرَ لَئالِئُ

الحِکمَةِ وَ التِّبيانِ وَ تَمَوَّجَ بِاسمِيَ الرّحمنِ کذلکَ يُعَلِّمُکُم

مَنْ عِندَهُ اُمُّ الکِتابِ قَدْ اَتَی المَحبُوبُ بِيَدِهِ اْليُمْنی

رَحْيقُ اسمِهِ المَختُومُ طُوبی لمَنْ اَقْبَلَ وَ شَرِبَ وَ قالَ لَکَ

الحَمْدُ يا مُنْزِلَ الأياتِ تَاللّهِ ما بَقِيَ مِنْ اَمْرٍ اِلّا وَ

قَدْ ظَهَرَ بِالحقِّ وَ ما مِنْ نِعمَةٍ اِلّا وَ قَدْ نَزَلَتْ بِالْفَضْلِ

وَ ما مِنْ کَوثَرٍ اِلّا وَ قَدْ ماجَ فِی الکُوْبِ وَ ما مِنْ قَدحٍ

اِلّا وَ قَدْ اَدارَهُ الْمَحْبُوبُ اَنْ اَقبِلُوا وَ لا تَوَقَّفُوا اَقلَّ

مِنْ آنٍ طُوبی لِلَّذينَ طارُوا بِاَجنحةِ الأِنقِطاعِ اِلی مقامٍ

جَعَلَهُ اللّهُ فَوقَ الأِبداعِ وَ استَقامُوا عَليَ الأَمرِ عَلی شَأنٍ

ما مَنَعَتهُم اَوهامُ العُلَماءِ وَ لا جُنُودُ الآفاقِ يا قَومِ هَل

مِنکُمْ مِنْ اَحَدٍ يَدَعُ الْوَری مُقبِلاً اِليَ اللّهِ مالِکِ اَلأسماءِ

وَ يَضَعُ ما عِندَ النّاسِ بِسُلطانِ اسْمِيَ المُهَيمِنِ عَليَ الأَشيآءِ

آخِذاً بِيَدِ القُوَّةِ ما اُمِرَ بِه مِن لَدَی اللّهِ عالِمِ السِّرِّ

و الأَجهارِ کَذلِکَ نُزِّلَتِ النِّعمَةُ وَ تَمَّتِ الحُجَّةُ وَ

اَشْرَقَ البُرهانُ مِنْ اُفُقِ الرَّحمنِ اِنَّ الفَوزَ لِمَنْ اَقبَلَ وَ

قَالَ لکَ الْحَمدُ يا مَحبُوبَ العالَميْنَ و لَکَ الحَمدُ يا مَقصُودَ

العارِفينَ اَنِ افْرَحُوا يا اَهْلَ اللّهِ بِذِکرِ اَيّامٍ فيها ظَهَرَ

الفَرَحُ الأَعظَمُ بِما نَطَقَ لِسانُ الْقِدَمِ اِذ خَرَجَ مِنَ البَيْتِ

مُتَوَجِّهاً اِلی مَقامٍ فيه تَجَلّی بِاسْمِه الرَّحمنِ عَلی مَنْ

فِی الأِمکانِ تَاللّهِ لَو نَذکُرُ اَسرارَ ذاکَ اليَومِ لينصَعِقُ

 
ص ٣١

مَنْ فيِ المُلکِ وَ المَلَکوُتِ اِلّا مَنْ شآءَ اللّهُ المُقتَدِرُ

العَليمُ الحَکيمُ إِذاً اَخذَ سُکْرُ خَمْر الآياتِ مُظْهِر الْبَيّناتِ

وَ خَتَمَ البَيانَ بِذکرِ اِنَّه لا اِله اِلّا اَنَا المتعالِی المُقتَدِرُ العَزيزُ الْعَلّامُ

 - ١٥ قلم الأمر يقول الملک يومئذ لِلّه لسان القدرة يقول السّلطنة

يومئذ لِلّه ورقاءُ العماءِ علی غصن البقاء تغنّ العظمة للّه الواحد الجبّار

حمامة الأمر ترنّ علی افنان الرّضوان الکرم يومئذ لِلّه الواحد الغفّار

ديک العرش فی اجمة القدس يدلع بانّ الغلبة يومئذ لِلّه الفرد المقتدر

القهّار قلب کلّ شیء فی کلّ شیء ينادی العفو يومئذ للّه الأحد الفرد

المهيمن السّتّار روح البهاء فوق الرأس مقام الّذی لن يشار باشارة

الممکنات ينطق تاللّه قد ظهر ساذج القدم ذو العظمة و الاقتدار لا اله الّا

هو العزيز المقتدر المتعالی العليم المحيط البصير الخبير المهيمن النوّار

يا ايّها العبد الّذی اردت رضاء اللّه و حبّه بعد الّذی کلّ انفضّوا عن جماله

الّا عدّة من اولی الأبصار فجزاک اللّه من فضله جزاء حسناً باقياً دائماً

بما اردته فی يوم عمت فيه الانظار ثمّ اعلم بانّا لو نلقی عليک رشحاً

عمّا رشّ علينا من رشحات ابحر القضاء من اولی الغلّ و البغضاء لتبکی و

تنوح فی العشيّ و الابکار فيا ليت نجد فی الارض من منصف ذی بصر ليعرف

 
ص ٣٢

ما ظهر فی هذا الظّهور من سلطنة اللّه و اقتداره و يذکر النّاس

خالصاً لوجه اللّه بالسّرّ و الاجهار لعلّ النّاس يقومنّ و ينصرنّ

هذا المظلوم الّذی ابتلی بين يدی هؤلاء الفجّار اذاً روح القدس

ينطق عن ورائی و يقول صرّف القول علی تصريف آخر لئلّا يحزن الّذی

اراد الوجه من وجهک و قل انّی ما استنصرت من احد من قبل و لن

استنصر من بعد بفضل اللّه و قدرته و انّه قد نصرنی بالحقّ اذ کنت

فی العراق و جادل معی کلّ الملل و حفظنی بالحق و اخرجنی عن

المدينة بسلطان الّذی لا ينکره الّا کلّ منکر مکّار قل انّ جندی

توکّلی و حزبی اعتمادی و رايتی حبّی و انيسی ذکر اللّه الملک

المقتدر العزيز المختار و انّک انت يا ايّها السّاير فی حبّ

اللّه قم علی امر اللّه و قل يا قوم لا تشتروا هذا الغلام بزخرف

الدّنيا و لا بنعيم الآخرة تاللّه الحقّ لن يعادل بشعر منه کلّ

من فی السّموات و الأرض ايّاکم يا قوم لا تبدّلوه بما عندکم من

الدّرهم و الدّينار فاجعلوا حبّه بضاعة لأرواحکم فی يوم الّذی

لن ينفعکم شیء و يضطرب الأرکان و يقشعرّ جُلود النّاس و تشخص

فيه الأبصار قل يا قوم خافوا عن اللّه و لا تستکبروا عند ظهوره

خرّوا بوجوهکم سجّداً للّه ثمّ اذکروه فی آناءِ اللّيل و اطراف

النّهار و انّک فاشتعل من هذه النّار الملتهبة المشتعلة فی قطب

الأمکان علی شأن لن يخمدها بحور الاکوان ثمّ اذکر ربّک لعلّ

يتذکّرنّ بذکرک عبادنا الغفلاء و يستبشرنّ به الاخيار ...

 
ص ٣٣

   - ١٦بگو ای عباد امروز روز ديگر است لسان ديگر بايد تا قابل ثنای

مقصود عالم شود و عمل ديگر بايد تا مقبول درگاه گردد جميع عالم طالب

اين يوم بودند که شايد موفّق شوند بآنچه لايق و سزاوار است طوبی

از برای نفسی که امورات دنيا او را از مالک الوری منع ننمود غفلت

ناس بمقامی رسيده که از خسف مدينه و نسف جبل و شقّ ارض آگاه نشده و

نميشوند اشارات و علامات کتب ظاهر و در هر حين صيحه مرتفع معذلک جميع

از خمر غفلت مدهوشند الّا من شاء اللّه هر روز ارض در بلای جديدی

مشاهده ميشود و آناً فآناً در تزايد است از حين نزول سوره رئيس تا

اين يوم نه ارض بسکون فائز است و نه عباد باطمينان مزيّن گاهی مجادله

گاهی محاربه گاهی امراض مزمنه مرض عالم بمقامی رسيده که نزديک بيأس

است چه که طبيب ممنوع و متطبّب مقبول و مشغول ...

غبار نفاق قلوب را اخذ نموده و ابصار را احاطه کرده سوف يرون ما عملوا

فی ايّام اللّه کذلک ينبّئک الخبير من لدن مقتدر قدير ...

 
ص ٣٤

   - ١٧و النّبأ العظيم قد اتی الرّحمن بسلطان مبين و وضع الميزان و

حشر من علی الأرض اجمعين قد نفخ فی الصّور اذاً سکّرت الأبصار

و اضطرب من فی السّموات و الأرضين الّا من اخذته نفحات الآيات

و انقطع عن العالمين هذا يوم فيه تحدّث الأرض بما فيها و

المجرمون اثقالها لو کنتم من العارفين و انشقّ قمر الوهم و اتت

السّمآء بدخان مبين نری النّاس صرعی من خشية ربّک المقتدر

القدير نادی المناد و انقعرت اعجاز النّفوس ذلک قهرٌ شديد انّ

اصحاب الشّمال فی زفرة و شهيق و اصحاب اليمين فی مقام کريم

يشربون خمر الحيوان من ايادی الرّحمن الا انّهم من الفآئزين قد

رجّت الأرض و مرّت الجبال و نری الملئکة مردفين اخذ السّکر اکثر

العباد نری فی وجوههم آثار القهر کذلک حشرنا المجرمين يهرعون الی

الطّاغوت قل لا عاصم اليوم من امر اللّه هذا يوم عظيم نريهم

الّذين اضلّاهم ينظرون اليهما و لا يشعرون قد سکّرت ابصارهم و هم

قوم عمون حجّتهم مفتريات انفسهم و انّها داحضة عند اللّه المهيمن

القيّوم قد نزغ الشّيطان فی صدورهم وهم اليوم فی عذاب غير مردود

يسرعون الی الأشرار بکتاب الفجّار کذلک يعملون قل طويت السّماء

و الارض فی قبضته و المجرمون اُخذوا بناصيتهم و لا يفقهون يشربون الصّديد و لا يعرفون

 
ص ٣٥

قل قد اتت الصّيحة و خرج النّاس من الاجداث وهم قيام ينظرون و

منهم مسرع الی شطر الرّحمن و منهم مکبّ علی وجهه فی النّار و

منهم متحيّرون قد نزّلت الايات وهم عنها معرضون و اتی البرهان

وهم عنه غافلون اذا رأَوا وجه الرّحمن سيئَتْ وجوههم وهم يلعبون

يهطعون الی النّار و يحسبون انّها نور فتعالی اللّه عمّا يظنّون

قل لو تفرحون او تتميّزون من الغيظ قد شقّت السّماء و اتی اللّه

بسلطان مبين تنطق الأشيآء کلّها الملک للّه المقتدر العليم

الحکيم اعلم انّا فی سجن عظيم و احاطتنا جُنود الظّلم بما اکتسبت

ايدی المشرکين ولکنّ الغلام فی بهجة لا يعادلها ما فی الأرض

کلّها تاللّه فی سبيل اللّه لا يحزنه ضرّ الّذين ظلموا و لا سطوة

المنکرين قل انّ البلآء افق لهذا الأمر و منه اشرقت شمس الفضل

بضيآء لا تمنعه سبحات الاوهام و لا ظنون المعتدين اتّبع موليک

ثمّ ذکّر العباد کما انّه يذکرک تحت السيف و ما منعه نعاق الغافلين  ...

انشر نفحات ربّک فی الاطراف و لا توقّف فی امره اقلّ من آن

سوف يأتی نصرة ربّک الغفور الکريم ...

 
ص ٣٦

   - ١٨قل انّا انزلنا من جهة العرش مآء البيان لينبت به من قلوبکم

نبتات الحکمة و التبيان افلا تشکرون انّ الّذين استنکفوا عن

عبادة ربّهم اولئک قوم مدحضون و اذا تتلی عليهم الآيات يصرّون

مستکبرين و يصرّون علی الحنث و لا يشعرون و الّذين کفروا اُولئک

فی ظلّ من يحمُوم قد اتت السّاعة وهم يلعبون قد اخذوا بناصيتهم و

لا يعرفون قد وقعت الواقعة وهم عنها يفرّون و جآئت الحاقّة وهم

عنها مُعرضون هذا يوم يهرب فيه کلّ مرءٍ من نفسه و کيف ذوی

القربی لو انتم تفقهون قل تاللّه قد نفخ فی الصّور و نری النّاس

هم منصعقون و صاح الصّآئح و نادی المناد الملک للّه المقتدر

المهيمن القيّوم هذا يوم فيه شاخصت الأبصار و فزع من فی الأرض

الّا من شاء ربّک العليم الحکيم قد اسودّت الوجوه الّا من اتی

الرّحمن بقلب منير قد سکّرت ابصار الّذينهم کفروا عن النّظر الی

اللّه العزيز الحميد قل اما قرئتم القرآن فاقرئوا لعلّ تجدون

الحقّ انّه لصراط مستقيم هذا صراط اللّه لمن فی السّموات و الأرضين

ان نسيتم القرآن ليس البيان عنکم ببعيد انّه بين ايديکم ان

اقرئوه لعلّ لا ترتکبوا ما ينوح به المرسلون قوموا من الاجداث

اِلی متی ترقدون هذِه نفخة اخری الی من تنظرون هذا ربّکم الرّحمن

و انتم تجحدون قد زلزلت الأرض و اخرجت اثقالها افانتم تنکرون

قل اما ترون الجبال کالعهن  و القوم من سطوة الأمر مضطربون تلک

 
ص ٣٧

بيوتهم خاوية علی عروشها وهم جند مغرقون هذا يومٌ فيه اتی

الرّحمن علی ظلل العرفان بسلطان مشهود انّه لهو الشّاهد علی

الاعمال و انّه لهو المشهود لو انتم تعرفون قد انفطرت سمآء

الاديان و انشقّت ارض العرفان و الملئکة منزلون قل هذا يوم

التّغابن الی من تهربون  قد مرّت الجبال و طويت السّمآء و

الأرض فی قبضته لو انتم تعلمون هل لأحدٍ من عاصم لا فو نفسه

الرّحمن الّا اللّه المقتدر العزيز المنّان قد وضعت کلّ ذات حمل

حملها و نری النّاس سکاری فی هذا اليوم الّذی فيه اجتمع الأنس و

الجان قل اَ فی اللّه شکّ ها انّه قد اتی عن مطلع الفضل بقدرة و

سلطان ام فی آياته ان افتحُوا الأبصار انّ هذا لهو البرهان قد

ازلفت الجنّة عن اليمين و سعّرت الجحيم و تلک هی النّيران ان

ادخلوا الجنّة رحمة من عندنا و اشربوا فيها خمر الحيوان من يد

الرّحمن هنيئا لکم يا اهل البهآء تاللّه انتم الفائزون هذا ما فاز

به المقرّبون و انّه لمآء مسکوب الّذی وُعدتم به فی الفرقان ثمّ

فی البيان جزآء من ربّکم الرّحمن طوبی للشّاربين ان يا عبد

النّاظر ان اشکر اللّه بما نزّل لک فی السّجن هذا اللّوح لتذکّر

النّاس بايّام ربّک العزيز العليم کذلک اسّسنا لک بنيان الايمان

من ماء الحکمة و البيان و هذا مآء الّذی کان مستوی علی عرش ربّک

الرّحمن و کان عرشه علی المآء فکّر لتعرف و قل الحمد للّه ربّ العالمين

 
ص ٣٨

   - ١٩و بر اولی العلم و افئده منيره واضح است که غيب هُويّه و

ذات احديّه مقدّس از بروز و ظهور و صعود و نزول و دخول و خروج

بوده و متعاليست از وصف هر واصفی و ادراک هر مدرکی لم يزل در

ذات خود غيب بوده و هست و لايزال بکينونت خود مستور از ابصار و

انظار خواهد بود لا تدرکه الأبصار و هو يدرک الأبصار و هو اللّطيف الخبير ...

    و چُون ابواب عرفان ذات ازل بر وجه ممکنات مسدود شد لهذا

باقتضای رحمت واسعه " سبقت رحمته کلّ شیء و وسعت رحمتی کلّ شیء "

جواهر قدس نورانی را از عوالم روح روحانی بهياکل عزّ انسانی در ميان

خلق ظاهر فرمود تا حکايت نمايند از آن ذات ازليّه و ساذج قدميّه

و اين مرايای قدسيّه و مطالع هويّه بتمامهم از آن شمس وجود و جوهر

مقصود حکايت مينمايند مثلاً علم ايشان از علم او و قدرت ايشان از

قدرت او و سلطنت ايشان از سلطنت او و جمال ايشان از جمال او و ظهور

ايشان از ظهور او و ايشانند مخازن علوم ربّانی و مواقع حکمت صمدانی

و مظاهر فيض نامتناهی و مطالع شمس لايزالی ...

    و اين هياکل قدسيّه مرايای اوّليّهء ازليّه هستند که حکايت

نموده‌اند از غيب الغيوب و از کلّ اسماء و صفات او از علم و قدرت

و سلطنت و عظمت و رحمت و حکمت و عزّت و جود و کرم

 
ص ٣٩

و جميع اين صفات از ظهور اين جواهر احديّه ظاهر و هويدا است و

اين صفات مختصّ ببعضی دون بعضی نبوده و نيست بلکه جميع انبيای

مقرّبين و اصفيای مقدّسين باين صفات موصوف و باين اسماء موسومند

نهايت بعضی در بعضی مراتب اشدّ ظهورا و اعظم نوراً ظاهر ميشوند

چنانچه ميفرمايد تلک الرّسل فضّلنا بعضهم علی بعض پس معلوم و

محقّق شد که محلّ ظهور و بروز جميع اين صفات عاليه و اسمای غير

متناهيه انبيا و اوليای او هستند خواه بعضی از اين صفات در آن

هياکل نوريّه بر حسب ظاهر ظاهر شود و خواه نشود نه اينست که اگر

صفتی بر حسب ظاهر از آن ارواح مجرّده ظاهر نشود نفی آن صفت از آن

محالّ صفات الهيّه و معادن اسمآء ربوبيّه شود لهذا بر همه اين

وجودات منيره و طلعات بديعه حکم جميع صفات اللّه از سلطنت و عظمت

و امثال آن جاری است اگر چه بر حسب ظاهر بسلطنت ظاهره و غير آن ظاهر نشوند ...

    - ٢٠قل انّ الغيب لم يکن له من هيکل ليظهر به انّه لم يزل کان

مقدّساً عمّا يذکر و يبصر انّه لبالمنظر الاکبر ينطق انّی انا

اللّه لا اله الّا انا العليم الحکيم قد اظهرت نفسی و مطلع آياتی

و به انطقت کلّ شیء علی انّه لا اله الّا هو الفرد الواحد

العليم الخبير انّ الغيب يعرف بنفس الظّهور و الظّهور بکينونته لبرهان الاعظم بين الأمم ...

 
ص ٤٠

   - ٢١ای سلمان سبيل کلّ بذات قِدَم مسدود بوده و طريق کلّ مقطوع خواهد

بود و محض فضل و عنايت شموس مشرقه از افق احديّه را بين ناس ظاهر

فرموده و عرفان اين انفس مقدّسه را عرفان خود قرار فرموده مَنْ

عَرَفهم فقد عرف اللّه و من سمع کلماتِهم فقد سمع کلماتِ اللّه

و من اقرّ بهم فقد اقرّ باللّه و من اعرض عنهم فقد اعرض عن

اللّه و من کفر بهم فقد کفر باللّه و هم صراطُ اللّه بين

السّموات و الأرض و ميزانُ اللّه فی ملکوت الأمر و الخلق و هم

ظهورُ اللّه و حُججهُ بين عباده و دلائلهُ بين بريّته ...

 
ص ٤١

    - ٢٢حاملان امانت احديّه که در عوالم ملکيّه بحکم جديد و امر

بديع ظاهر ميشوند چون اين اطيار عرش باقی از سماء مشيّت الهی

نازل ميگردند و جميع بر امر مبرم ربّانی قيام ميفرمايند لهذا حکم

يک نفس و يک ذات را دارند چه جميع از کأس محبّت الهی شاربند و

از اثمار شجره توحيد مرزوق و اين مظاهر حق را دو مقام مقرّر است

يکی مقام صرف تجريد و جوهر تفريد و در اين مقام اگر کلّ را بيک

اسم و رسم موسوم و موصوف نمائی بأسی نيست چنانچه ميفرمايد :  (١)

" لا نُفَرِّقُ بَينَ اَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ " زيرا که جميع مردم را

بتوحيد الهی دعوت ميفرمايند و بکوثر فيض و فضل نامتناهی بشارت

ميدهند و کلّ بخلع نبوّت فائزند و برداء مکرمت مفتخر اينست که

نقطه فرقان ميفرمايد " امّا النّبيّون فانا " و همچنين ميفرمايد

" منم آدم اوّل و نوح و مُوسی و عيسی " و همين مضمون را طلعت علوی

هم فرموده‌اند و امثال اين بيانات که مشعر بر توحيد آن مواقع

تجريد است از مجاری بيانات ازليّه و مخازن لئالی علميّه ظاهر شده

و در کتب مذکور گشته و اين طلعات مواقع حکم و مطالع امرند و امر

مقدّس از حجبات کثرت و عوارضات تعدّد است اينست که ميفرمايد : (٢)

" وَ مَا أمْرُنا إلا وَاحِدَةٌ " و چون امر واحد شد البتّه مظاهر

امر هم واحدند و همچنين ائمّه دين و سراجهای يقين فرمودند :

" اوّلنا محمّد و آخرنا محمّد و اوسطنا محمّد " باری معلوم و محقّق آنجناب بوده

________________________________________________________

  )۱( - سورة البقرة - آيه ۲۸۵  )۲( - سورة القمر - آيه ۵۰

 
ص ٤٢

که جميع انبيا هياکل امر اللّه هستند که در قمايص مختلفه ظاهر

شدند و اگر بنظر لطيف ملاحظه فرمائی همه را در يک رضوان ساکن

بينی و در يک هوا طائر و بر يک بساط جالس و بر يک کلام ناطق و

بر يک امر آمر اينست اتّحاد آن جواهر وجود و شموس غير محدود و

معدود پس اگر يکی از اين مظاهر قدسيّه بفرمايد من رجوع کلّ

انبياء هستم صادق است و همچنين ثابت است در هر ظهور بعد صدق رجوع ظهور قبل  ...

مقام ديگر مقام تفصيل و عالم خلق و رتبه حدودات بشريّه است

در اين مقام هر کدام را هيکلی معيّن و امری مقرّر و ظهوری مقدّر

و حدودی مخصوص است چنانچه هر کدام باسمی موسوم و بوصفی موصوف و

بامری بديع و شرعی جديد مأمورند چنانچه ميفرمايد :  (١)  " تِلکَ

الرُّسُلُ فَضَّلنَا بَعْضَهُمْ عَليَ بَعْضٍ مِنهُمْ مَنْ

کَلَّم اللّهُ وَ رَفَعَ بَعضَهُمْ دَرَجَاتٍ وَ آتَيْنَا عِيسَی

ابْنَ مَرْيَمَ البَيّنَاتِ و أيَّدنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ "

نظر باختلاف اين مراتب و مقامات است که بيانات و کلمات مختلفه از

آن ينابيع علوم سبحانی ظاهر ميشود و الّا فی الحقيقه نزد عارفين

معضلات مسائل الهيّه جميع در حکم يک کلمه مذکور است چون اکثر ناس

اطّلاع بر مقامات مذکوره نيافته‌اند اينست که در کلمات مختلفه آن

هياکل متّحده مضطرب و متزلزل ميشوند باری معلوم بوده و خواهد بود

که جميع اين اختلافات کلمات از اختلافات مقاماتست اينست که در

مقام توحيد و علوّ تجريد اطلاق ربوبيّت و الوهيّت و احديّت صرفه

و هُويّه بحته بر آن جواهر وجود شده و ميشود زيرا که

________________________________________________________

  )۱( - سورة البقرة - آيه ۲۵۳


ص ٤٣

جميع بر عرش ظهور اللّه ساکنند و بر کرسی بطون اللّه واقف  يعنی

ظهور اللّه بظهورشان ظاهر و جمال اللّه از جمالشان باهر چنانچه

نغمات ربوبيّه از اين هياکل احديّه ظاهر شد و در مقام ثانی که

مقام تميز و تفصيل و تحديد و اشارات و دلالات ملکيّه است عبوديّت

صرفه و فقر بحت و فنای باتّ از ايشان ظاهر است چنانچه ميفرمايد

" انّی عبد اللّه و ما انا الّا بشر مثلکم "

   ... و اگر شنيده شود از مظاهر جامعه " انّی انا اللّه " حق است و

ريبی در آن نيست چنانچه بکرّات مبرهن شد که بظهور و صفات و اسمای

ايشان ظهور اللّه و اسم اللّه و صفة اللّه در ارض ظاهر اينست که

ميفرمايد : (١) " وَ مَا رَمَيْتَ إذْ رَمَيْتَ وَلکِنَّ اللّهَ

رَمَی " و همچنين : (٢) " اِنَّ الّذينَ يُبَايِعُونَکَ انَّما

يُبَايِعُونَ اللّهَ " و اگر نغمه " انّی رسول اللّه " برآرند اين

نيز صحيح است و شکّی در آن نه چنانچه ميفرمايد  (٣) " مَا کَان

محمّدٌ أَبا أحدٍ مِنْ رِجالِکمْ وَلکِنْ رَسُولَ اللّهِ " و در

اين مقام همه مُرسلند از نزد آن سلطان حقيقی و کينونت ازلی و اگر

جميع ندای " انا خاتم النبيّين " بر آرند آنهم حق است و شبهه را

راهی نه و سبيلی نه زيرا که جميع حکم يک ذات و يک نفس و يک روح و

يک جسد و يک امر دارند و همه مظهر بدئيّت و ختميّت و اوّليت و

آخريّت و ظاهريّت و باطنيّت آن روح الارواح حقيقی و ساذج السّواذج

ازليند و همچنين اگر بفرمايند " نحن عباد اللّه " اين نيز ثابت و

ظاهر است چنانچه بظاهر در منتهی رتبه عبوديّت ظاهر شده‌اند احدی را

يارای آن نه که به آن نحو از عبوديّت در امکان ظاهر شود اينست که

از آن جواهر وجود در مقام استغراق در بحار قدس صمدی و ارتقاء

______________________________________________________________

 )۱(  -سورة الانفال - آيه ۱۷   )۲( -  سورة الفتح -آيه ۱۰   )۳( - سورة الاحزاب -آيه ۴۰

 
ص ٤٤

بمعارج معانی سلطان حقيقی اذکار ربوبيّه و الوهيّه ظاهر شد اگر

درست ملاحظه شود در همين رتبه منتهای نيستی و فنا در خود مشاهده

نموده‌اند در مقابل هستی مطلق و بقای صرف که گويا خود را معدوم

صرف دانسته‌اند و ذکر خود را در آن ساحت شرک شمرده‌اند زيرا که مطلق

ذکر در اين مقام دليل هستی و وجود است و اين نزد واصلان بس خطا

چه جای آنکه ذکر غير شود و قلب و لسان و دل و جان بغير ذکر جانان

مشغول گردد و يا چشم غير جمال او ملاحظه نمايد و يا گوش غير

نغمه او شنود و يا رجل در غير سبيل او مشی نمايد ...

   ... باری نظر باين مقام ذکر ربوبيّه و امثال ذلک از ايشان ظاهر

شده و در مقام رسالت اظهار رسالت فرمودند و همچنين در هر مقام باقتضای

آن ذکری فرمودند و همه را نسبت بخود داده‌اند از عالم امر الی عالم

خلق و از عوالم ربوبيّه الی عوالم ملکيّه اينست که آنچه بفرمايند

و هر چه ذکر نمايند از الوهيّت و ربوبيّت و نبوّت و رسالت و

ولايت و امامت و عبوديّت همه حق است و شبهه در آن نيست پس بايد

تفکّر در اين بيانات که استدلال شده نمود تا ديگر از اختلافات

اقوال مظاهر غيبيّه و مطالع قدسيّه احدی را اضطراب و تزلزل دست ندهد ...
ص ۴۵

    - ٢٣در قرون اولی تفکّر نما هر هنگام که آفتاب عنايت الهی

از افق ظهور طالع شد ناس بر اعراض و اعتراض قيام نمودند و نفوسی که

پيشوای خلق بودند لم يزل و لايزال ناس را از توجّه ببحر اعظم منع

مينمودند خليل زمان را بفتوای علمای عصر بنار انداختند و کليم را

بکذب و افترا نسبت دادند در روح تفکّر نما مع آنکه بکمال رأفت و

شفقت ظاهر شد بشأنی بر ضد آن جوهر وجود و مالک غيب و شهود قيام

نمودند که مقرّ سکون از برای خود نيافت در هر يوم بشطری توجّه

فرمود و در محلّی ساکن شد در خاتم انبياء روح ما سواه فداه نظر

نما که بعد از القای کلمه مبارکه توحيد از علمای اصنام و يهود

بر آن سلطان وجود چه وارد شد لعمری ينوح القلم و يصيح الأشياء

بما ورد عليه من الّذين نقضوا ميثاق اللّه و عهده و انکروا

برهانه و جادلوا بآياته کذلک نقصّ لک ما قضی من قبل لتکون من

العارفين مظلوميّت انبيا و اصفيا و اوليای الهی را استماع نمودی

تفکّر نما که سبب چه بود و علّت چه در هيچ عهد و عصری انبياء از

شماتت اعداء و ظلم اشقياء و اعراض علماء که در لباس زهد و تقوی

ظاهر بودند آسودگی نيافتند در ليالی و ايّام ببلايائی مبتلا

بودند که جز علم حق جلّ جلاله احصا ننموده و نخواهد نمود حال در

اين مظلوم ملاحظه کن مع آنکه بآيات بيّنات ظاهر شده و آنچه در ارض

واقع گشته از قبل بکمال تصريح خبر داده و مع آنکه از اهل علم نبوده و بمدارس نرفته

 
ص ٤٦

و مباحث نديده فنون و علوم ربّانيّه بمثابه غيث هاطل ما بين عباد

نازل و جاری شده چگونه بر اعراض و اعتراض قيام نمودند اکثر ايّام

در دست اعداء مبتلا و در آخر بظلم مبين در اين سجن عظيم ساکن

انشاء اللّه ببصر حديد و قلب منير در آنچه از قبل و بعد ظاهر

شده نظر نمائی و تفکّر کنی تا آگاه شوی بر آنچه اليوم اکثر خلق

از آن غافلند انشاء اللّه از نفحات ايّام الهی محروم نمانی و

از فيوضات نامتناهيه ممنوع نشوی از عنايت حق از بحر اعظم که

اليوم باسم مالک قدم در عالم ظاهر است بياشامی و بر امر اللّه

مثل جبل ثابت و راسخ  و مستقيم مانی قل سبحانک يا من اعترف

الاولياء بعجزهم عند ظهورات قدرتک و اقرّ الاصفيآء بفنائهم لدی

بروزات انوار شمس بقائک اسئلک بالاسم الّذی به فتح باب السّمآء

و انجذب الملأ الاعلی بان تؤيّدنی علی خدمتک فی ايّامک و

توفّقنی علی العمل بما امرتنی به فی کتابک  ای ربّ انت تعلم ما

عندی و لا اعلم ما عندک انّک انت العليم الخبير .

  ... - ٢٤ايّاکم يا ملأ التوحيد لا تفرّقوا فی مظاهر امر اللّه و لا

فيما نزل عليهم من الآيات و هذا حق التّوحيد ان انتم لمن

الموقنين و کذلک فی افعالهم و اعمالهم و کلّما ظهر من عندهم و

يظهر من لدنهم کلّ من عند اللّه و کلّ بامره عاملين و من فرق

بينهم و بين کلماتهم و ما نزل عليهم او فی احوالهم و افعالهم فی

اقل ممّا يحصی لقد اشرک باللّه و آياته و برسله و کان من المشرکين ...

 
ص ٤٧

 ...  - ٢٥شکی نبوده و نيست که ايّام مظاهر حق جلّ جلاله بحق منسوب

و در مقامی بايّام اللّه مذکور ولکن اين يوم غير ايّام است  از

ختميّت خاتم مقام اين يوم ظاهر و مشهود ...

    - ٢٦حمد مقدّس از عرفان ممکنات و منزّه از ادراک مدرکات مليک عزّ

بی مثالی را سزاست که لم يزل مقدّس از ذکر دون خود بوده و لايزال

متعالی از وصف ما سوی خواهد بود احدی بسماوات ذکرش کما هو ينبغی

ارتقاء نجسته و نفسی بمعارج وصفش علی ما هو عليه عروج ننموده و

از هر شأنی از شئونات عزّ احديّتش تجلّيات قدس لا نهايه مشهود

گشته و از هر ظهوری از ظهورات عزّ قدرتش انوار لا بدايه ملحوظ

آمده چه بلند است بدايع ظهورات عزّ سلطنت او که جميع آنچه در

آسمانها و زمين است نزد ادنی تجلّی آن معدوم صرف گشته و چه مقدار

مرتفع است شئونات قدرت بالغه او که جميع آنچه خلق شده از اوّل لا

اوّل الی آخر لا آخر از عرفان ادنی آيه آن عاجز و قاصر بوده و

خواهد بود هياکل اسماء لب تشنه در وادی طلب سرگردان و مظاهر صفات

در طور تقديس ربّ ارنی بر لسان موجی از طمطام رحمت بی زوالش جميع

ممکنات را بطراز عزّ هستی مزيّن نموده و نفحه از

 
ص ٤٨

 نفحات رضوان بی مثالش تمام موجودات را بخلعت عزّ قدسی مکرّم

داشته و برشحه مطفحه از قمقام بحر مشيّت سلطان احديّتش خلق لا

نهايه بما لا نهايه را از عدم محض بعرصه وجود آورده لم يزل

بدايع جودش را تعطيل اخذ ننموده و لا يزال ظهورات فيض فضلش را

وقوف نديده از اوّل لا اوّل خلق فرموده و الی آخر لا آخر خلق

خواهد فرمود و در هر دوری از ادوار و کوری از اکوار از تجلّيات

ظهورات فطرتهای بديع خود خلق را جديد فرموده تا جميع آنچه در

سماوات و ارضينند چه از آيات عزّ آفاقيّه و چه از ظهورات قدس

انفسيّه از باده رحمت خمخانه عزّ احديّتش محروم نمانند و از

رشحات فيوضات سحاب مکرمتش مأيوس نگردند چقدر محيط است بدايع فضل

بی منتهايش که جميع آفرينش را احاطه نموده بر مقامی که ذرّه در

ملک مشهود نه مگر آنکه حاکی است از ظهورات عزّ احديّت او و ناطق

است بثنای نفس او و مدلّ است بر انوار شمس وحدت او و بشأنی صنع

خود را جامع و کامل خلق فرموده که اگر جميع صاحبان عقول و افئده

اراده معرفت پست ترين خلق او را علی ما هو عليه نمايند جميع خود

را قاصر و عاجز مشاهده نمايند تا چه رسد بمعرفت آن آفتاب عزّ

حقيقت و آن ذات غيب لا يدرک عرفان عرفاء و بلوغ بلغاء و وصف

فصحاء جميع بخلق او راجع بوده و خواهد بود صد هزار موسی در طور

طلب بندای لن ترانی منصعق و صد هزار روح القدس در سماء قرب از

اصغاء کلمه لن تعرفنی مضطرب لم يزل بعلوّ تقديس و تنزيه در مکمن

ذات مقدّس خود بوده و لا يزال بسموّ تمنيع و ترفيع در مخزن

کينونت خود خواهد بود متعارجان

 
ص ٤٩

سمآء قرب عرفانش جز بسر منزل حيرت نرسيده‌اند و قاصدان حرم قرب و

وصالش جز بوادی عجز و حسرت قدم نگذارده‌اند چقدر متحيّر است اين

ذرّه لا شیء از تعمّق در غمرات لجّه قدس عرفان تو و چه مقدار

عاجز است از تفکّر در قدرت مستودعه در ظهورات صنع تو اگر بگويم

ببصر در آئی بصر خود را نبيند چگونه تو را بيند و اگر گويم بقلب

ادراک شوی قلب عارف بمقامات تجلّی در خود نشده چگونه ترا عارف

شود اگر گويم معروفی تو مقدّس از عرفان موجودات بوده و اگر بگويم

غير معروفی تو مشهودتر از آنی که مستور و غير معروف مانی اگر چه

لم يزل ابواب فضل و وصل و لقايت بر وجه ممکنات مفتوح و تجلّيات

انوار جمال بيمثالت بر اعراش وجود از مشهود و مفقود مستوی مع

ظهور اين فضل اعظم و عنايت اتمّ اقوم شهادت ميدهم که ساحت جلال

قدست از عرفان غير مقدّس بوده و بساط اجلال اُنست از ادراک ما

سوی منزّه خواهد بود . بکينونت خود معروفی و بذاتيّت خود موصوف و

چقدر از هياکل عزّ احديّه که در بيداء هجر و فراقت جان باخته‌اند

و چه مقدار از ارواح قدس صمديّه که در صحرای شهود مبهوت گشته‌اند

بسا عشّاق با کمال طلب و اشتياق از شعله ملتهبه نار فراق محترق

شده و چه بسيار از احرار که برجای وصالت جان داده‌اند نه ناله و

حنين عاشقين بساحت قدست رسد و نه صيحه و ندبه قاصدين و مشتاقين بمقام قربت در آيد ...

 
ص ٥٠

   - ٢٧جواهر توحيد و لطائف تحميد متصاعد بساط حضرت سلطان بيمثال و

مليک ذو الجلالی است که حقايق ممکنات و دقايق و رقايق اعيان موجودات

را از حقيقت نيستی و عدم در عوالم هستی و قِدم ظاهر فرمود و از ذلّت

بعد و فنا نجات داده بملکوت عزّت و بقا مشرّف نمود و اين نبود

مگر بصرف عنايت سابقه و رحمت منبسطه خود چنانچه مشهود است که عدم

صرف را قابليّت و استعداد وجود نشايد و فانی بحت را لياقت کون

و انوجاد نپايد و بعد از خلق کلّ ممکنات و ايجاد موجودات بتجلّی

اسم يا مختار انسان را از بين امم و خلايق برای معرفت و محبّت

خود که علّت غائی و سبب خلقت کائنات بود اختيار نمود ...

   زيرا کينونت و حقيقت هر شیء را باسمی از اسمآء تجلّی نمود و

بصفتی از صفات اشراق فرمود مگر انسان را که مظهر کلّ اسمآء و صفات

و مرآت کينونت خود قرار فرمود و باين فضل عظيم و مرحمت قديم خود

اختصاص نمود ولکن اين تجلّيات انوار صبح هدايت و اشراقات انوار شمس

عنايت در حقيقت انسان مستور و محجوبست چنانچه شعله و اشعه و

انوار در حقيقت شمع و سراج مستور است و تابش درخشش آفتاب

جهانتاب در مرايا و مجالی که از زنگ و غبار شئونات بشری تيره و

مظلم گشته مخفی و مهجور است حال اين شمع و سراج را افروزنده

بايد و اين مرايا و مجالی را صيقل دهنده شايد

 
ص ٥١

و واضح است که تا ناری مشتعل ظاهر نشود هرگز سراج نيفروزد و تا

آينه از زنگ و غبار ممتاز نگردد صورت و مثال و تجلّی و اشراق

شمس بی امس در او منطبع نشود و چون مابين خلق و حق و حادث و

قديم و واجب و ممکن بهيچوجه رابطه و مناسبت و موافقت و مشابهت

نبوده و نيست لهذا در هر عهد و عصر کينونت ساذجی را در عالم ملک

و ملکوت ظاهر فرمايد و اين لطيفه ربّانی و دقيقه صمدانی را از دو

عنصر خلق فرمايد عنصر ترابی ظاهری و عنصر غيبی الهی و دو مقام

در او خلق فرمايد يک مقام حقيقت که مقام لا ينطق الّا عن اللّه

ربّه است که در حديث ميفرمايد " لی مع اللّه حالات انا هو و هو

انا الّا انا انا و هوَ هو " و همچنين " قِفْ يا محمّد انت الحبيب

و انت المحبوب " و همچنين ميفرمايد : " لا فرق بينک و بينهم الّا

انّهم عبادک " و مقام ديگر مقام بشريّت است که ميفرمايد : " ما انا

الّا بشر مثلکم " و " قل سبحان ربّی هل کنتُ الّا بشراً رسولاً " و

اين کينونات مجرّده و حقايق منيره وسائط فيض کليّه‌اند و بهدايت

کبری و ربوبيّت عظمی مبعوث شوند که تا قلوب مشتاقين و حقايق

صافين را بالهامات غيبيّه و فيوضات لا ريبيّه و نسائم قدسيّه از

کدورات عوالم ملکيّه ساذج و منير گردانند و افئده مقرّبين را از

زنگار حدود پاک و منزّه فرمايند تا وديعه الهيّه که در حقايق

مستور و مختفی گشته از حجاب ستر و پردهء خفا چون اشراق آفتاب

نورانی از فجر الهی سر برآرد و علم ظهور بر اتلال قلوب و

افئده برافرازد و از اين کلمات و اشارات معلوم و ثابت شده که

لابُد در عالم ملک و ملکوت بايد کينونت و حقيقتی ظاهر گردد که واسطه

 
ص ٥٢

فيض کليّه مظهر اسم الوهيّت و ربوبيّت باشد تا جميع ناس در ظلّ

تربيت آن آفتاب حقيقت تربيت گردند تا باين مقام و رتبه که در

حقايق ايشان مستودع است مشرّف و فائز شوند اينست که در جميع اعهاد و

ازمان انبياء و اولياء با قوّت ربّانی و قدرت صمدانی در ميان ناس

ظاهر گشته و عقل سليم هرگز راضی نشود که نظر ببعضی کلمات که

معانی آن را ادراک ننموده اين باب هدايت را مسدود انگارد و از

برای اين شموس و انوار ابتدا و انتهائی تعقّل نمايد زيرا فيضی

اعظم از اين فيض کليّه نبوده و رحمتی اکبر از اين رحمت منبسطه

الهيّه نخواهد بود و شکّی نيست که اگر در يک آن عنايت و فيض او

از عالم منقطع شود البتّه معدوم گردد لهذا لم يزل ابواب رحمت حق

بر وجه کون و امکان مفتوح بوده و لايزال امطار عنايت و مکرمت از

غمام حقيقت بر اراضی قابليّات و حقايق و اعيان متراکم و مفيض

خواهد بود اينست سنّت خدا من الازل الی الأبد ...

    - ٢٨طوبی لنفس  قام علی خدمة امری و نطق بثنائی الجميل خذ کتابی

بقوّتی و تمسّک بما فيه من اوامر ربّک الآمر الحکيم  يا محمّد

اعمال و اقوال حزب شيعه عوالم روح و ريحان را تغيير داده و مکدّر

نموده در اوّل ايّام که باسم سيّد انام متمسّک بودند هر يوم نصری

ظاهر و فتحی باهر و چون از مولای حقيقی و نور الهی و توحيد معنوی

گذشتند و بمظاهر کلمه او تمسّک جستند قدرت بضعف

 
ص ٥٣

و عزّت بذلّت و جرأت بخوف تبديل شد تا آنکه امر بمقامی رسيد که

مشاهده نموده و مينمايند از برای نقطه توحيد شريکهای متعدّده

ترتيب دادند و عمل نمودند آنچه را که در يوم قيام حائل شد ما بين

آن حزب و عرفان حق جلّ جلاله اميد آنکه از بعد خود را از اوهام

و ظنون حفظ نمايند و بتوحيد حقيقی فائز شوند هيکل ظهور قائم مقام

حق بوده و هست اوست مطلع اسمآء حُسنی و مشرق صفات عليا اگر از

برای او شبهی و مثلی باشد کيف يثبت تقديس ذاته تعالی عن الشّبه و

تنزيه کينونته عن المثل فکّر فيما انزلناه بالحق و کن من العارفين ...

    - ٢٩مقصود از آفرينش عرفان حق و لقای آن بوده و خواهد بود چنانچه

در جميع کتب الهيّه و صحف متقنه ربّانيّه من غير حجاب اين مطلب

احلی و مقصد اعلی مذکور و واضح است و هر نفسی که به آن صبح

هدايت و فجر احديّت فائز شد بمقام قرب و وصل که اصل جنّت و اعلی

الجنان است فائز گرديد و بمقام قاب قوسين که ورای سدره منتهی

است وارد شد و الّا در امکنه بعد که اصل نار و حقيقت نفی است

ساکن بوده و خواهد بود اگر چه در ظاهر بر اَکراس رفيعه و اعراش

منيعه جالس باشد بلی آن سمآء حقيقت قادر و مقتدر است که جميع

ناس را از شمال بعد و هوی بيمين قرب و لقا رساند لو شاء اللّه

ليکون النّاس امّة واحدة ولکن مقصود صعود انفس طيّبه و جواهر مجرّده است

 
ص ٥٤

که بفطرت اصليّهء خود به شاطی بحر اعظم وارد شوند تا طالبان جمال

ذو الجلال از عاکفان امکنه ضلال و اضلال از يکديگر مفصول و ممتاز

شوند کذلک قُدّر الامر من قلم عزّ منير ...

   و همچنين سبب عدم ظهور مظاهر عدل و مطالع فضل باسباب قدرت

ظاهريّه و غلبه ملکيّه همين شئونات فصل و تميز بوده چه اگر آن

جوهر قِدم علی ما کان عليه ظاهر شود و تجلّی فرمايد احدی را مجال

انکار و اعراض نماند بلکه جميع موجودات از مشاهده انوار او منصعق

بلکه فانی محض شوند ديگر در اين مقام مقبل الی اللّه از معرض

باللّه منفصل نگردد چنانچه در جميع مظاهر قبل اين مطلب وضوح يافته ...

   اينست که مشرکين در هر ظهور بديع و تجلّی منيع چون جمال

لايزال و طلعت بيمثال را در لباس ظاهر ملکيّه مثل ساير ناس

مشاهده مينمودند بدين جهت محتجب گشتند و غفلت نموده بآن سدره

قرب تقرّب نمی جستند بلکه در صدد دفع و قلع و قمع مقبلين الی

اللّه بر آمده چنانچه در اين کور ملاحظه شد که اين همج رعاع

گمان نموده‌اند که بقتل و غارت و نفی احبّای الهی از بلاد

توانند سراج قدرت ربّانی را بيفسرند و شمس صمدانی را از نور

باز دارند غافل از اينکه جميع اين بلايا بمنزله دُهن است برای

اشتعال اين مصباح کذلک يُبدّل اللّه ما يشاء و انّه علی کلّ شیء قدير ...

   در هر حال سلطنت و قدرت و غلبه سلطان حقيقی را ملاحظه

فرما و گوش را از کلمات مظاهر نفی و مطالع قهر پاک و مقدّس

فرمائيد که عن قريب حق را محيط بر جميع و غالب بر کلّ خواهيد

ديد و دون آن را مفقود و لا شیء محض ملاحظه خواهيد فرمود

اگر چه بحمد اللّه حق و مظاهر او هميشه در

 
ص ٥٥

علوّ ارتفاع و سموّ امتناع خود بوده بلکه علوّ و سموّ بقول او

خلق شده لو انتم ببصر هذا الغلام تنظرون ...

    - ٣٠شهد اللّه انّه لا اله الّا هو العزيز المحبوب له الجود و

الفضل يُعطی من يشآء ما يشآء و انّه لهو القادر المقتدر المهيمن

القيّوم قل انّا امنّا بالّذی ظهر باسم علی من لدن سلطان حق

محمود و بالّذی يأتی فی المستغاث و بالّذی يأتی بعده اِلی آخر

الّذی لا آخر له و ما نشهد فی ظهورهم الّا ظهور اللّه و فی

بطونهم الّا بطونه ان انتم تعرفون و کلّهم مرايا اللّه بحيث لا

يُری فيهم الّا نفس اللّه و جماله و عزّ اللّه و بهائه لو

انتم تعقلون و ما سويهم مراياهم و هم مرايا الاوّليّه ان انتم

تفقهون ما سبقهم احد فی شیء و هم يسبقون قل لن ينتهی مرايا

القدم و کذلک مرايا جمالهم لأنّ فيض اللّه لن ينقطع و هذا صدق غير مکذوب ...

   - ٣١فانظر بطرف البدء فيما نظرت اِلی آدم الاُولی ثمّ من بعده

اِلی ان يصل الأمر اِلی علی قبل نبيل  قل تاللّه کلّهم قد جائوا عن

مشرق الأمر بکتاب و صحيفة و لوح عظيم و اوتوا کلّ واحد

 
ص ٥٦

منهم علی ما قدّر لهم و هذا من فضلنا عليهم ان انتم من العارفين ...

    حتّی اذا بلغ الأمر الی وجهه العزيز المقدّس المتعالی

المنير اذاً احتجب نفسه فی اَلف حجاب لئلّ